پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
94
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
بايد به اطلاع شما برسانم كه « مبارك » يعنى همان حاكم عرب ، كه قبلا دربارهء او مطالبى نوشتم « 1 » ، و در سرزمينى بين بابل و سرحدات ايران يعنى در بالاى خليج فارس حكومت مىكرد ؛ چندى پيش مرد . پسر او سيد ناصر كه در ايران بزرگ شده و با يكى از خواهران شاه ازدواج كرده بود ، بلافاصله با عجله خود را به اين قلمرو كه از مدتها پيش تحت حمايت شاه است ، رسانيد . اما عربها كه خواهان آزادى اين منطقه بودند ، نه تنها از او استقبالى نكردند ؛ بلكه برايش هزاران مشكل فراهم آوردند و اخيرا شنيدم سيد ناصر بيچاره را به قتل رسانيدهاند ؛ منتهى نمىدانم او را مسموم كردهاند يا با شمشير از پا درآوردهاند . بهعلاوه شهر هويزه ، مركز حكومت او كه به غير از قلعهء آن ، بقيهء خانههايش از نى ساخته شده ، غارت شده است . اين قلعه بسيار مستحكم است و چون كنار مردابى واقع شده ، در مواقع جنگ و نزاع ، زمين اطرافش را در آب غرق مىكنند و به اين ترتيب دسترسى به آن ، براى مهاجم بسيار صعب و دشوار مىشود . ياغىها به مرزهاى ايران نيز تخطى كرده و دستبردهايى به دهكدههاى حوالى اين سرزمين زدهاند ؛ ولى قلعهء مزبور هنوز در تصرف چند تن از ياران مبارك باقى مانده است ، كه آن را براى شاه ايران نگهدارى مىكنند ، و شاه نيز نمىخواهد اين فرصت را از دست بدهد ؛ چون در صورتى كه آنجا را اشغال كند ، در حقيقت گلوى بابل را در دست دارد و به همين منظور با عجلهء تمام ، خان شيراز را كه نايبالسلطنهء فارس « 2 » ، يعنى ايالتى است كه به گفتهء پرتغالىها از تمام كشور پرتغال بزرگتر است ، از اردوگاه ، به شيراز روانه كرد ، تا از نزديك ناظر عمليات عربها باشد و حتى در صورت امكان ، هويزه را اشغال كند . امامقلىخان از اصفهان نيز عبور كرد ، منتهى چون خيلى عجله داشت ، فقط يك شب در اينجا ماند و در خارج شهر چادر زد و صبح خيلى زود روز بعد ، با عجله روانهء شيراز شد . به طورى كه هيچكس فرصت ديدار او را پيدا نكرد و كسانى كه مىخواستند او را ملاقات كنند ، مجبور شدند با سرعت هرچه تمامتر به دنبالش روان شوند . امسال كه به قول علماى ايران ، جهان بر روى اسب مىگردد ، تابستان پرغوغايى خواهيم داشت ؛ زيرا از هر طرف آواى جنگ به
--> ( 1 ) . منظور سيد مبارك رئيس قبيلهء مشعشع است كه والى سرزمين مجاور رود كرخه بود و در شهر هويزه واقع در ده فرسخى شمال غربى اهواز حكومت مىكرده است . دربارهء وضع حكومت او ، به تاريخ پانصد سالهء خوزستان تأليف سيد احمد كسروى مراجعه شود . - م . ( 2 ) . منظور نويسنده امامقلىخان پسر اللّهورديخان است ، كه مانند پدرش ، اميرالامراى فارس بود . نويسنده در اينجا لغت نايبالسلطنه ( Vicere ) را استعمال مىكند كه صحيح نيست و همانطور كه گفته شد ، امامقلىخان اميرالامرا يا والى ايالت فارس بوده است . - م .